محمدعلی خادمسهی
مشاور سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی
تصور کنید فردی در خانهای متولد شده که دیوارهایش نه از آجر، بلکه از بستههای ۱۰۰ دلاری چیده شده است. او برای گرم کردن خود در سرمای استخوانسوز زمستان، چاره را در آتش زدن این اسکناسها میبیند. برای تمیز کردن شیشهها، به جای روزنامه، از دلارهای نقد استفاده میکند. اما تراژدی واقعی زمانی رقم میخورد که وقت ناهار فرا میرسد؛ او گرسنه است و هیچ غذایی در خانه ندارد. او در میان تلی از خاکسترِ دلارها نشسته و از گرسنگی رنج میبرد، چرا که هرگز درک نکرد آن اسکناسها «سوخت» نبودند، بلکه «سرمایه» بودند. با آن پول میشد مدرنترین سیستم گرمایشی را خرید، دیوارهایی عایق ساخت و سفرهای رنگین پهن کرد.
این تصویر تلخ، دقیقترین توصیف از پارادوکس انرژی در ایران است. ما روی دومین ذخایر بزرگ گاز جهان نشستهایم، اما در فصول سرد و گرم، اولین قربانی ناترازی ما، «تولید» است. اما چرا آن مردِ خانه دلاری، برخلاف ساختار مدیریتی ما، احتمالاً خیلی زود تغییر رفتار
میدهد؟
معمای انگیزه و غیبت «پوست در بازی»
تفاوت بنیادین آن مرد با سیستم مدیریتی ما، در یک مفهوم حیاتی خلاصه میشود:«پوست در بازی». آن مرد اگر تنها یک شب گرسنه سر بر بالین بگذارد، بلافاصله تغییر رفتار میدهد. او چون خودش تصمیمگیر است و خودش هم هزینه مستقیم اشتباهش را میپردازد، انگیزهای قوی برای عقلانیت دارد.
اما در ایران، این زنجیره قطع شده است. تصمیمگیرنده «دولت» است، اما هزینه تصمیمات غلط را «صنایع»، «سهامداران پتروشیمی» و «توده مردمی» میدهند که تورم ناشی از کاهش ارزآوری را تحمل میکنند. وقتی دولت، شیر گاز یک پتروشیمی را میبندد، مدیر دولتی لرزِ ناشی از کاهش سود سهام عدالت یا افت ارزش پول ملی را با تمام وجود حس نمیکند. در فقدان این پیوند، عقلانیت اقتصادی همیشه قربانی مصلحتسنجیهای کوتاهمدت سیاسی میشود.
فاجعه عدمالنفع: وقتی ارزها دود میشوند
این بیانگیزگی در اصلاح ساختار، هزینههای هولناکی به اقتصاد تحمیل کرده است. بررسیها نشان میدهد صنعت پتروشیمی ایران تنها در سال ۱۴۰۳ به دلیل قطعی گاز و برق، با عدمالنفعی چند میلیارد دلاری مواجه بوده است؛ رقمی که با روند فعلی ناترازی، بیم آن میرود در سال ۱۴۰۴ به شکلی تصاعدی تشدید شود.
این تنها ضرر چند شرکت نیست؛ پتروشیمیها پیشران ورود ارز به کشور هستند. وقتی تولید به خاطر گرمای تابستان یا سرمای زمستان متوقف میشود، منبع اصلی تأمین ارز خشک میشود. نتیجه مستقیم این اتفاق، جهش نرخ ارز، ناتوانی دولت در کنترل بازار و در نهایت تورم لجامگسیختهای است که سفره همان مصرفکننده خانگی را کوچکتر میکند. ما برای تأمین چند مترمکعب گاز بیشتر در بخاریها، میلیاردها دلار درآمد ارزی را قربانی میکنیم و سپس به دنبال وام و اعتبار برای مدیریت بازار ارز میگردیم؛ این یعنی پاک کردن شیشه با اسکناس!
قیمت؛ اهرمی برای مدیریت زمان و مصرف
حال این سؤال مطرح میشود که چگونه میتوان گاز را به نحو مناسبی بین خانه و صنعت توزیع کرد؟ پاسخ در مکانیزم «قیمت» نهفته است که هم در کوتاهمدت و هم در بلندمدت معجزه میکند.
در کوتاهمدت، قیمت واقعی انرژی بلافاصله روی «دمای آسایش» در منازل اثر میگذارد. وقتی هزینه هر درجه گرمای اضافه، به جای مبالغ ناچیز فعلی، با منطق فرصت صادراتی محاسبه شود، شهروندان انگیزه مییابند با یک درجه کم کردن دمای محیط، نفع مالی آن را در جیب خود حس کنند. این یک تغییر رفتار ناگهانی و مؤثر برای عبور از پیک مصرف است.
در بلندمدت نیز قیمت تنها محرک واقعی برای بهبود تجهیزات و فرآیندهاست. تا زمانی که گاز ارزان است، هیچ سرمایهگذاری برای تعویض میلیونها بخاری فرسوده یا عایقبندی ساختمانها توجیه اقتصادی ندارد. منابع مالی لازم برای این تحول بزرگ، تنها زمانی تأمین میشود که گاز به جای هدررفت، به قیمت واقعی به صنعت فروخته شده و سود حاصل از آن صرف نوسازی زیرساختها شود.
فیلترِ بیرحم بهرهوری
واقعیسازی قیمت، تکلیف صنعت را هم روشن میکند. وقتی دولت توزیعکننده گاز ارزان باشد، فرقی بین یک پتروشیمی مدرن و یک واحد فرسوده با تکنولوژی منسوخ نمیگذارد. اما در یک بازار درست، صنایع «زامبی» که بهرهوری پایینی دارند، توان خرید گاز با قیمت واقعی را نخواهند داشت و از چرخه حذف میشوند. این قیمت است که اجازه نمیدهد ثروت ملی در کورههای ناکارآمدی بسوزد و راه را برای صنایعی باز میکند که از هر واحد گاز، بیشترین ارزش افزوده را خلق
میکنند.
انرژی؛ از «مالکیت دولتی» تا «ثروت ملی»
باید میان «انرژی دولتی» و «ثروت ملی» تفکیک قائل شد. در سیستم فعلی، مصرف نکردن هیچ سودی برای شهروند ندارد. اما اگر اعتبار انرژی مستقیم به شهروند تعلق میگرفت، او تبدیل به همان مردِ خانه دلاری میشد که بین دو گزینه انتخاب میکند: یا این دلارها را برای رفاهی لحظهای بسوزاند، یا سهمیه خود را به قیمت واقعی به صنعت بفروشد و درآمد آن را صرف ارتقای کیفیت زندگیاش کند. در این الگو، مردم خودشان به پاسداران ثروت ملی تبدیل میشوند.
عدالت علوی: قرار دادن هر چیز در جای خود
امام علی(ع) میفرمایند:«العدلُ یضَعُ الامورَ مَواضعَها»؛ عدالت یعنی هر چیزی در جای درست خود قرار گیرد. طبق این منطق، جایگاه درست گاز، نه در بخاریهای پرمصرف و نه در کارخانههای غیربهرهور، بلکه در زنجیرهای است که بیشترین رفاه و قدرت اقتصادی را برای کل جامعه خلق کند. وقتی ما گاز را از کارآمدترین بخش اقتصاد دریغ میکنیم و آن را در چاه بیانتهای بیبهرهوری میریزیم، به نام عدالت، در حال بازتوزیع فقر هستیم.
جمعبندی: جراحی برای نجات آینده
ناترازی گاز در ایران، بیش از آنکه یک بحران فنی باشد، ریشه در «ساختار مالکیت» و «مهندسی انگیزهها» دارد. واقعیسازی قیمت انرژی نباید به معنای فشار بر معیشت مردم باشد؛ بلکه لازمه آن، ملیسازی واقعی انرژی است؛ یعنی بازگرداندن حق تصمیمگیری و نفع این ثروت به آحاد ملت.
اگر اعتبار انرژی مستقیماً به کد ملی شهروندان واریز شود، افزایش قیمت به معنای افزایش ارزش دارایی مردم خواهد بود و قدرت خرید آنها در برابر تورم واکسینه میشود. وقت آن است که انتخاب کنیم: یا ادامه دادن به سوختن در آتش بیتدبیری یا حرکت به سوی عقلانیت و عدالت واقعی؛ عدالتی که در آن هر واحد گاز، به جای دود شدن، به اعتباری در جیب هر ایرانی تبدیل شود.
منبع : روزنامه ایران ( ویژه نامه صنعت پتروشیمی)