مسعود جمالیعضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمیصنعت پتروشیمی ایران که در دهه ۸۰ بهواسطه دسترسی به خوراک ارزان و گسترده، رشد چشمگیری را شاهد بود، طی یک دهه گذشته نیز گرچه رشد داشته، اما به اعتقاد کارشناسان بخش بزرگی از ظرفیتهای این صنعت در مرحله تولید و صادرات محصولات پایه متوقف مانده است. ضعف در سیاستگذاریهای پایدار، فرسودگی تجهیزات، نبود استراتژی توسعه زنجیره ارزش و فقدان برندهای معتبر بینالمللی باعث شده بخشی از مزیت قیمتی و فنی کشور ارزش افزوده کمتری ایجاد کند. در مقابل رقبایی چون عربستان، قطر و امارات با سرمایهگذاری هدفمند در حلقههای پاییندستی به سمت تولید محصولات پیشرفته، مواد شیمیایی ویژه و خدمات فنی حرکت کردهاند. در این گفتوگوی تحلیلی مسعود جمالی، عضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع استان اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمی با بررسی ساختار فعلی، چالشهای درونی و بیرونی و مسیرهای اصلاح، تصویری دقیق از موقعیت کنونی ایران در زنجیره ارزش پتروشیمی و راههای ارتقای آن ارائه میدهد. ///بهعنوان اولین سؤال بفرمایید رقابتپذیری محصولات پتروشیمی ایران از نظر قیمت، تنوع و کیفیت را چگونه ارزیابی میکنید؟مسعود جمالیعضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمیصنعت پتروشیمی ایران که در دهه ۸۰ بهواسطه دسترسی به خوراک ارزان و گسترده، رشد چشمگیری را شاهد بود، طی یک دهه گذشته نیز گرچه رشد داشته، اما به اعتقاد کارشناسان بخش بزرگی از ظرفیتهای این صنعت در مرحله تولید و صادرات محصولات پایه متوقف مانده است. ضعف در سیاستگذاریهای پایدار، فرسودگی تجهیزات، نبود استراتژی توسعه زنجیره ارزش و فقدان برندهای معتبر بینالمللی باعث شده بخشی از مزیت قیمتی و فنی کشور ارزش افزوده کمتری ایجاد کند. در مقابل رقبایی چون عربستان، قطر و امارات با سرمایهگذاری هدفمند در حلقههای پاییندستی به سمت تولید محصولات پیشرفته، مواد شیمیایی ویژه و خدمات فنی حرکت کردهاند. در این گفتوگوی تحلیلی مسعود جمالی، عضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع استان اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمی با بررسی ساختار فعلی، چالشهای درونی و بیرونی و مسیرهای اصلاح، تصویری دقیق از موقعیت کنونی ایران در زنجیره ارزش پتروشیمی و راههای ارتقای آن ارائه میدهد. ///بهعنوان اولین سؤال بفرمایید رقابتپذیری محصولات پتروشیمی ایران از نظر قیمت، تنوع و کیفیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
مسعود جمالی
عضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمی
صنعت پتروشیمی ایران که در دهه ۸۰ بهواسطه دسترسی به خوراک ارزان و گسترده، رشد چشمگیری را شاهد بود، طی یک دهه گذشته نیز گرچه رشد داشته، اما به اعتقاد کارشناسان بخش بزرگی از ظرفیتهای این صنعت در مرحله تولید و صادرات محصولات پایه متوقف مانده است. ضعف در سیاستگذاریهای پایدار، فرسودگی تجهیزات، نبود استراتژی توسعه زنجیره ارزش و فقدان برندهای معتبر بینالمللی باعث شده بخشی از مزیت قیمتی و فنی کشور ارزش افزوده کمتری ایجاد کند. در مقابل رقبایی چون عربستان، قطر و امارات با سرمایهگذاری هدفمند در حلقههای پاییندستی به سمت تولید محصولات پیشرفته، مواد شیمیایی ویژه و خدمات فنی حرکت کردهاند. در این گفتوگوی تحلیلی مسعود جمالی، عضو هیئتمدیره انجمن مدیران صنایع استان اصفهان و کارشناس صنعت پتروشیمی با بررسی ساختار فعلی، چالشهای درونی و بیرونی و مسیرهای اصلاح، تصویری دقیق از موقعیت کنونی ایران در زنجیره ارزش پتروشیمی و راههای ارتقای آن ارائه میدهد.
///
بهعنوان اولین سؤال بفرمایید رقابتپذیری محصولات پتروشیمی ایران از نظر قیمت، تنوع و کیفیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر بخواهم از زاویه قیمت تمامشده شروع کنم، هنوز میتوان گفت ایران یکی از بازیگران نسبتاً رقابتی در منطقه است. دلیل اصلی این موضوع، دسترسی به گاز طبیعی بهعنوان خوراک اصلی و نسبتاً ارزان بسیاری از مجتمعهای پتروشیمی است که به طور بالقوه یک مزیت مهم برای کشور ایجاد کرده است.
اما واقعیت این است که فقط قیمت خوراک تعیینکننده نیست. مجموعهای از عوامل دیگر از جمله بهرهوری واحدها، عمر و فرسودگی تجهیزات، هزینههای تعمیرات و نگهداری، نرخ بهره سرمایه، ساختار هزینههای مالی ناشی از ریسک کشور و همچنین هزینههای لجستیک داخلی، در نهایت روی قیمت تمامشده و قیمت نهایی صادراتی اثر میگذارند. در برخی مجتمعها، به دلیل فرسودگی تجهیزات، توقفهای مکرر تولید و راندمان پایین، بخشی از مزیت خوراک ارزان عملاً در هزینههای عملیاتی هدر میرود و همین امر باعث میشود فاصله قیمتی واقعی با رقبا بسیار کمتر از آن چیزی باشد که روی کاغذ به نظر میرسد.
از منظر تنوع محصول نیز باید بگویم که ترکیب سبد پتروشیمی ایران هنوز «عمق کافی» پیدا نکرده است. بخش بزرگی از ظرفیت ما همچنان روی محصولاتی مثل متانول، اوره، آمونیاک، الفینهای پایه مانند اتیلن و پروپیلن، آروماتیکهای اصلی و پلیمرهای عمومی نظیر پلیاتیلن سبکوسنگین و پلیپروپیلنهای معمولی متمرکز است. این محصولات لازم هستند، اما بههیچوجه کافی نیستند. رقبای منطقهای ما بخش قابلتوجهی از خوراک خود را به سمت پلیمرهای مهندسی، کامپاندهای تخصصی، رزینهای مورداستفاده در خودروسازی، مواد شیمیایی ویژه، افزودنیها و حتی مواد واسط دارویی و کشاورزی هدایت کردهاند؛ یعنی حلقههایی که حاشیه سود بالاتر، حساسیت کیفی بیشتر و وفاداری بلندمدتتر مشتری را ایجاد میکنند.
در بعد کیفیت نیز اگر بخواهیم واقعبینانه قضاوت کنیم، در بسیاری از گریدهای عمومی، کیفیت تولیدات ایران قابلقبول و از نظر فنی قابلرقابت است، اما دو مشکل جدی وجود دارد. نخست، مسئله ثبات کیفیت در طول زمان است. بسیاری از مشتریان خارجی از نوسان در برخی پارامترهای کیفی، off-spec شدنهای دورهای و عدم یکنواختی بچها گلایه دارند. دوم، محدودیت در دسترسی به گریدهای خاص و مهندسیشده است؛ بهویژه در صنایعی مانند خودروسازی، بستهبندی غذایی، لوازمخانگی و تجهیزات پزشکی که به گریدهای بسیار دقیق با مشخصات فنی خاص نیاز دارند و همه مجتمعهای ایرانی توان تولید پایدار چنین گریدهایی را ندارند.
در کنار اینها، باید به ضعف جدی در حوزه خدمات فنی و پس از فروش اشاره کنم. شرکتهای بزرگ جهانی، تیمهای فنی و آزمایشگاهی در کنار مشتری دارند که به آنها کمک میکنند فرایند تولید خود را با ماده جدید تطبیق دهند. در ایران این حلقه بسیار ضعیف است؛ بنابراین حتی اگر کیفیت فیزیکی محصول به رقبا نزدیک باشد، تجربه مشتری به دلیل نبود این خدمات فنی، ضعیفتر ارزیابی میشود.
جمعبندی بنده این است که: از نظر قیمت هنوز مزیت داریم، اما به دلیل ناکارآمدی داخلی بخشی از آن از دست میرود؛ از نظر تنوع، سبد ما بیش از حد «پایهمحور» است؛ و از نظر کیفیت، در گریدهای عمومی وضعیت قابلقبول، اما در گریدهای مهندسی و خدمات فنی، عقبماندگی نسبت به رقبا آشکار است.
مهمترین چالشهای کنونی صادرات پتروشیمی ایران را در چه میدانید؟ این چالشها بیشتر ساختاریاند یا بیرونی؟
اگر بخواهم یک دستهبندی روشن ارائه کنم، چالشهای صادرات پتروشیمی ایران در دو لایه اصلی قرار میگیرند: یکلایه داخلی و ساختاری، و یکلایه خارجی که شامل تحریمها و شرایط محیط بینالملل است. هر دو لایه مهم هستند، اما ریشه اصلی بسیاری از مشکلات، در داخل است و تحریمها بیشتر نقش تشدیدکننده و آشکارکننده این ضعفها را داشتهاند.
در بخش داخلی، چند چالش عمده داریم. نخست، خصوصیسازی ناقص و تکهتکهشدن زنجیرههاست. بهجای آنکه چند هلدینگ واقعاً حرفهای و یکپارچه از خوراک تا محصول نهایی شکل بگیرد، واحدهای مختلف زنجیره بین نهادهای متنوعی مانند صندوقهای بازنشستگی، نهادهای شبهدولتی و شرکتهای وابسته تقسیم شدهاند. نتیجه این است که هر حلقه، منافع کوتاهمدت خود را دنبال میکند، حتی اگر به تضعیف حلقههای پاییندست منجر شود. در برخی موارد، واحد خوراک بهجای تقویت زنجیره داخلی، خود را بهعنوان «صادرکننده مستقل» تعریف میکند و عملاً زنجیره ارزش داخلی را میشکند.
دومین چالش، عدم ثبات در سیاستگذاری و قیمتگذاری است. تغییرهای مکرر در فرمول قیمت خوراک، نرخهای ترجیحی یا نیمایی ارز، عوارض صادراتی و شیوه بازگشت ارز، فضای سرمایهگذاری بلندمدت را بسیار نامطمئن کرده است. سرمایهگذار برای یک پروژه ۲۰ تا ۳۰ساله، به حدی از پیشبینیپذیری نیاز دارد که متأسفانه سالهاست در محیط سیاستگذاری ما ضعیف است.
سومین مسئله، فقدان یک استراتژی روشن و مورد اجماع برای توسعه زنجیره ارزش است. ساخت دهها واحد متانول و اوره بدون برنامه مشخص برای مصرف پاییندست و بازار نهایی، امروز ما را با مازاد متانول و اتکای بیش از حد به صادرات خام روبهرو کرده است. توسعه زنجیره پروپیلن، مشتقات متانول، رزینها و مواد ویژه یا دیر شروع شده یا پراکنده و بدون هماهنگی انجام شده است.
چهارمین نکته، ضعف در لجستیک و زیرساخت صادرات است. محدودیت در اسکلههای تخصصی پتروشیمی، ظرفیت محدود مخازن ساحلی، کمبود خطوط ریلی مناسب و ناوگان دریایی کارآمد، باعث افزایش هزینه حمل، گسترش خواب سرمایه و بالارفتن ریسک تأخیر در تحویل میشود. این یعنی بخشی از مزیت قیمتی ایران، در طول زنجیره لجستیکی عملاً از بین میرود.
پنجمین چالش داخلی، کمبود برندینگ و ساختار حرفهای بازرگانی است. بسیاری از واحدهای ما همچنان بهصورت پراکنده و عمدتاً از طریق چند تاجر یا واسطه اقدام به فروش میکنند. برندهای پتروشیمی ایرانی – جز چند استثنا – بهاندازه رقبای منطقهای «شناختهشده، قابلاعتماد و دارای شبکه فروش جهانی» نیستند.
در لایه خارجی نیز با سه دسته مشکل عمده روبهرو هستیم؛ تحریمهای مالی، بانکی، بیمهای و حملونقل که نقلوانتقال پول، بیمه کشتیها، دسترسی به بنادر، استفاده از شرکتهای معتبر حملونقل و گشایش LC را دشوار و پرهزینه کردهاند؛ رقابت با کشورهایی مانند عربستان، قطر و امارات که به دلیل ثبات سیاسی و قرارنداشتن محدودیتهای تحریمی، دسترسی بهتر به تکنولوژی و شبکه فروش جهانی، از دید خریداران گزینهای کمریسکتر محسوب میشوند؛ و نهایتاً ریسک ژئوپلیتیک خاورمیانه که هر بار با افزایش تنش، خود را در قالب افزایش نرخ بیمه، هزینه حمل و احتیاط بیشتر مشتریان نشان میدهد.
بنابراین، اگر بخواهم جمعبندی کنم، مشکل اصلی ترکیب «ساختار داخلی ناکارا» و «محیط خارجی پرریسک» است. تا زمانی که اصلاحات جدی در ساختار داخلی انجام نشود، حتی کاهش یا رفع بخشی از تحریمها هم بهتنهایی معجزه نخواهد کرد.
کمتوجهی به توسعه صنایع پاییندست چه اثری بر ارزش افزوده صادرات پتروشیمی ایران گذاشته است؟
برای درک بهتر این موضوع، میتوانیم یک مثال ذهنی ساده بزنیم. فرض کنید یک تن اتان در اختیار داریم. از این یک تن، میتوان اتیلن تولید کرد؛ اگر همان اتیلن را به یک پلیاتیلن عمومی تبدیل کنیم، به سطح مشخصی از ارزش افزوده میرسیم. اما اگر همین پلیاتیلن در قالب فیلم بستهبندی غذایی، قطعات خودرو، لولههای چندلایه، کیسههای صنعتی یا تجهیزات پزشکی فراوری و فروخته شود، ارزش افزوده به طور قابلتوجهی چندبرابر خواهد شد؛ درحالیکه خوراک اولیه همان است.
در ایران، الگوی غالب این بوده که از خوراک گاز، به محصولات پایه مانند متانول، آمونیاک، اتیلن و پروپیلن رسیدهایم، بخشی از آنها را به پلیمرهای عمومی تبدیل کردهایم؛ اما در بسیاری موارد همچنان متانول و پلیمر خام را صادر میکنیم و حلقههای بعدی زنجیره در کشورهای دیگر شکل میگیرد.
نتیجه این رفتار چند پیامد مهم دارد. نخست اینکه بخش مهمی از ارزش افزوده بالقوه، در خارج از کشور خلق و ثبت میشود. حلقههای پاییندست معمولاً حاشیه سود بالاتری نسبت به محصولات پایه دارند؛ وقتی ما محصول پایه را صادر میکنیم، کشور مقصد همان ماده را به محصول میانی یا نهایی تبدیل میکند و سود بیشتر در اقتصاد آن کشور ثبت میشود.
دوم، فرصتهای اشتغال مولد را از دست میدهیم. صنایع پاییندست پتروشیمی در مقایسه با واحدهای بزرگ بالادستی، اشتغال برتر هستند. یک واحد متانول یا اوره، نسبت به سرمایهگذاری کلانی که میطلبد، اشتغال مستقیم محدودی ایجاد میکند؛ اما کارخانههای تولید محصولات پلاستیکی، بستهبندی، قطعات صنعتی، پلییورتانها، چسبها، رنگها و… میتوانند هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم به وجود آورند.
سوم، اقتصاد کشور بیش از حد به نوسان قیمت جهانی محصولات پایه وابسته میشود. هر زمان که قیمت متانول، اوره یا پلیمرهای عمومی در بازار جهانی کاهش پیدا میکند، درآمد ارزی ما بهشدت تحتفشار قرار میگیرد، چون تنوع کافی در سبد محصولات با حاشیه سود بالاتر نداریم تا این شوکها را خنثی کند.
چهارم، ما نتوانستهایم خوشههای صنعتی قدرتمند در کنار مجتمعهای پتروشیمی شکل دهیم. اگر زنجیرههای پاییندستی توسعه یابند، در اطراف مجتمعها، خوشههایی مانند خوشه بستهبندی، خوشه قطعات خودرویی پلاستیکی، خوشه لوازمخانگی و… شکل خواهد گرفت که موتور محرک توسعه منطقهای نیز خواهند بود. کمتوجهی به پاییندست باعث شده این خوشههای بالقوه یا شکل نگیرند یا بسیار ضعیف و پراکنده باشند.
به زبان ساده، ما خوراک خام را میخریم، بخشی از ارزش افزوده بالقوه آن را به دیگر کشورها هدیه میدهیم و بهجای صادرات محصول نهایی، عملاً «فرصت» صادر میکنیم.
وضعیت ایران را در مقایسه با عربستان، قطر و امارات از منظر ارزش افزوده صادرات پتروشیمی چگونه میبینید؟
اگر این سه کشور را با ایران مقایسه کنیم، تصویر نسبتاً روشن و درعینحال نگرانکنندهای به دست میآید. عربستان سعودی طی دو دهه اخیر بهصورت برنامهریزیشده از صادرات صرف نفت خام و محصولات پایه فاصله گرفته و به سمت ادغام پالایش و پتروشیمی و تولید محصولات پیچیدهتر حرکت کرده است. شرکتهایی مانند آرامکو و SABIC در کنار هم زنجیرهای را شکل دادهاند که از نفت و گاز شروع شده و به صدها نوع محصول شیمیایی و پلیمری پیچیده ختم میشود. عربستان با ساخت مجتمعهای عظیم و یکپارچهای که هم پالایش و هم پتروشیمی را در کنار هم دارند، خوراک را به شکل بهینهتری بین سوخت، مواد شیمیایی و پلیمر تقسیم میکند و میتواند بیشترین ارزش افزوده ممکن را از هر بشکه نفت یا هر مترمکعب گاز استخراج کند.
قطر نیز ابتدا باتکیهبر گاز خود در حوزه LNG پیشتاز شد، اما بهتدریج زنجیره پتروشیمی خود را توسعه داد و در حوزه اتان کراکرها، پلیاتیلنهای با کیفیت و مواد شیمیایی مرتبط، با مشارکت شرکتهای بزرگ جهانی سرمایهگذاری کرده است. قطر هم مانند عربستان در پی آن است که سهم محصولات با ارزش افزوده بالاتر را در سبد خود افزایش دهد، نه اینکه صرفاً صادرکننده خوراک یا محصولات نیمهخام باشد.
امارات بیشتر نقش تجاری، لجستیکی و سرمایهگذاری را بر عهده گرفته است. با ایجاد مناطق آزاد و ارائه تسهیلات ویژه، توانسته بسیاری از شرکتهای پتروشیمی منطقه و جهان را به ایجاد پایگاه فروش، انبار، کامپاندینگ و حتی برخی تولیدات پاییندست در خاک خود ترغیب کند. این یعنی حتی اگر خوراک اصلی در جای دیگری تولید شود، بخش مهمی از ارزش افزوده زنجیره توزیع و خدمات، در اقتصاد امارات ثبت میشود.
اما ایران، از نظر ظرفیت تولید محصولات پایه در کلاس همین کشورها قرار دارد؛ اما از نظر ساختار حاکمیت شرکتی، عمق زنجیره، حضور بینالمللی برندها و سهم محصولات پیشرفته در سبد صادرات چند پله عقبتر است. ما بیشتر نقش «تأمینکننده خوراک و محصولات پایه» را بازی میکنیم، درحالیکه آنها نقش خود را به «تولیدکننده محصولات پیچیدهتر و ارائهدهنده خدمات فنی و تجاری» ارتقا دادهاند. به بیان دیگر، آنها روی «بهرهبرداری کامل از هر مولکول» تمرکز کردهاند، درحالیکه ما هنوز بیش از حد روی «حجم تولید» تمرکز داریم.
ساختار بازارهای صادراتی ایران در مقایسه با رقبای منطقهای چگونه است؟
ساختار بازارهای صادراتی ایران تا حد زیادی متمرکز و محدود است. بازارهای اصلی ما عمدتاً به چند کشور نزدیک و یا در دسترستر مانند چین، ترکیه، هند، امارات، عراق و چند کشور آسیای میانه محدود میشود. شکل غالب معاملات نیز کوتاهمدت و محمولهای (spot) است؛ بهخصوص به دلیل تحریمها و ریسک بالای قراردادهای بلندمدت.
بخش قابلتوجهی از فروش ما همچنان از طریق واسطهها و شرکتهای بازرگانی ثالث انجام میشود. این مدل، هم حاشیه سود را از تولیدکننده ایرانی جدا میکند و هم قدرت چانهزنی مستقیم با مشتری نهایی را کاهش میدهد.
در مقابل، رقبای منطقهای ما برای محصولات کلیدی خود قراردادهای بلندمدت با مصرفکنندگان بزرگ پاییندست – از خودروسازان جهانی گرفته تا تولیدکنندگان بستهبندی و صنایع شیمیایی بزرگ – منعقد میکنند. آنها در بسیاری از بازارهای مقصد، دفاتر فروش، انبار و تیمهای فنی محلی دارند و در عمل، حضور حقوقی و فیزیکی تثبیتشدهای در آن کشورها ایجاد کردهاند.
همچنین سبد محصول آنها بهگونهای طراحی شده که بتوانند بهصورت هدفمند وارد بازارهای تخصصی شوند؛ مثلاً گریدهای خاص برای لاستیک خودرو، پلیمرهای ویژه برای بستهبندی غذایی یا مواد شیمیایی خاص برای صنایع شوینده و نساجی. این سطح از تطبیق سبد محصول با نیاز بازار، در ایران هنوز به شکل نظاممند شکل نگرفته است.
در نتیجه، میتوان گفت ایران بیشتر شبیه تولیدکنندهای است که محصول خام را به دلالان و بازرگانان میفروشد، درحالیکه رقبا مستقیماً با مصرفکننده نهایی صنعتی در ارتباطند و از این طریق، هم قیمت بالاتر و هم ثبات بیشتر و هم ارتباط عمیقتر با بازار به دست میآورند.
کدام بخشهای پاییندست در ایران بیشترین پتانسیل را دارند؛ اما تا امروز مغفول ماندهاند؟
چند حوزه پاییندستی وجود دارد که هم نیاز داخلی و هم پتانسیل صادراتی قوی دارند؛ اما بهاندازه ظرفیت کشور روی آنها سرمایهگذاری نشده است.
اول، زنجیره پروپیلن و مشتقات آن است. کمبود مزمن پروپیلن و مشتقات آن، از جمله پلیپروپیلنهای خاص، الیاف پروپیلنی، کوپلیمرهای خودرویی و مواد بستهبندی پیشرفته، در ایران شناخته شده است. درحالیکه تقاضای جهانی در این حوزه روبهرشد است، ما همچنان تمرکز خود را روی اتان و متانول گذاشتهایم و زنجیره C3 پروپیلن را آنطور که باید تقویت نکردهایم.
دوم، مشتقات متانول. ایران به یک «قدرت متانولی» تبدیل شده، اما بخش زیادی از این متانول به شکل خام صادر میشود. درحالیکه میتوان آن را به محصولاتی مانند «فرمالدهید، رزینهای مختلف، حلالها، مواد واسط کشاورزی و حتی پروپیلن» از طریق مسیرهای MTO/MTP تبدیل کرد. هر یک از این حلقهها خود میتوانند چندین کارخانه پاییندستی دیگر را تغذیه کنند.
سوم، پلیمرهای مهندسی و کامپاندهای تخصصی است. بسیاری از صنایع خودرویی، لوازمخانگی، الکترونیک و بستهبندی برای بهبود خواص محصول خود به پلیمرهای تقویتشده، افزودنیهای خاص و کامپاندهای «tailor-made» نیاز دارند. این بخش در ایران هنوز بسیار محدود است و ما عمدتاً پلیمرهای عمومی را به فروش میرسانیم و بقیه جهان روی این پلیمرها ارزش مهندسی و فرمولاسیون اضافه میکند.
چهارم، مواد شیمیایی ویژه (Specialty Chemicals). این دسته شامل افزودنیهای غذایی و دارویی، مواد اولیه شویندهها، رنگها، چسبها، مواد نساجی و... است. اینها دقیقاً نقطهای هستند که با سرمایهگذاری کمتر نسبت به مجتمعهای عظیم بالادستی، میتوان ارزش افزوده بسیار بیشتری ایجاد کرد؛ اما به دلیل پیچیدگی بازار، الزامات دانش فنی بالا، استانداردهای سختگیرانه و ریسک تجاری کمتر موردتوجه قرار گرفتهاند.
پنجم، صنایع تبدیلی پلاستیک و لاستیک. هر تن پلیمر خامی که در داخل کشور به محصول نهایی مانند لوله، پروفیل، قطعه خودرو، بستهبندی، تجهیزات پزشکی و… تبدیل شود، علاوه بر ایجاد ارزش افزوده چندبرابری، یک زنجیره بزرگ اشتغال مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکند. توسعه جدی این بخش میتواند هم نیاز بخشهای ساختمان، خودرو، لوازمخانگی و کشاورزی را بهتر پوشش دهد و هم زمینه صادرات متنوع غیرنفتی به بازارهای منطقهای را فراهم کند.
مزیتها و درعینحال عقبماندگیهای ایران در رقابت منطقهای در چه مواردی است؟
اگر بخواهم از مزیتها شروع کنم، نخستین و مهمترین مزیت ایران، دسترسی به خوراک گاز ارزان و فراوان است. وجود ذخایر عظیم گازی، در بلندمدت یک پشتوانه استراتژیک برای صنعت پتروشیمی محسوب میشود؛ بهشرط آنکه سیاستگذاری داخلی اجازه استفاده بهینه از این ظرفیت را بدهد.
دوم، نیروی انسانی تحصیلکرده و تجربه صنعتی قابلقبول است. طی چند دهه توسعه صنعت پتروشیمی، ایران یک بدنه مهندسی و عملیاتی توانمند در حوزه طراحی، بهرهبرداری و نگهداری مجتمعهای پتروشیمی تربیت کرده است. این سرمایه انسانی، اگر درگیر فرایندهای R&D و نوآوری شود، میتواند بخشی از عقبماندگی فناورانه را جبران کند.
سوم، موقعیت جغرافیایی مناسب کشور است. دسترسی به آبهای آزاد، همسایگی با بازارهای پرجمعیت مانند ترکیه، عراق، پاکستان، آسیای میانه، شبهقاره و نزدیکی نسبی به چین و قرارگرفتن در مسیر کریدورهای تجاری بینالمللی یک مزیت ذاتی برای ایران ایجاد کرده است.
در مقابل، چند عقبماندگی جدی هم داریم. نخست، در حوزه فناوری و لایسنسهای جدید است. بسیاری از واحدهای پتروشیمی ایران با نسلهای قدیمیتر فناوری ساخته شدهاند و به دلیل محدودیتهای بینالمللی دسترسی به برخی فناوریهای روز، کاتالیستهای پیشرفته و تجهیزات حساس دشوار و پرهزینه است.
دوم، در حوزه حاکمیت شرکتی و یکپارچگی زنجیره، ساختار مالکیت چندپاره و حضور گسترده نهادهای غیراختصاصی در سهامداری، چابکی و کیفیت تصمیمگیری استراتژیک را کاهش داده است.
سوم، در حوزه لجستیک، پشتیبانی و دیپلماسی اقتصادی، رقبای منطقهای از بنادر بزرگ، ناوگان دریایی قوی، شرکتهای کشتیرانی معتبر و شبکهای از دفاتر فروش جهانی بهره میبرند، درحالیکه ایران در بسیاری از موارد به استفاده از کشتیها و روشهای پرریسکتر و پرهزینهتر ناگزیر است.
چهارم، تصویر و اعتبار بینالمللی است. ریسک سیاسی و تحریمها فقط روی هزینهها اثر نمیگذارند، بلکه بر ذهنیت خریداران نیز تأثیر دارند. حتی در شرایطی که قیمت و کیفیت مناسب است، برخی مشتریان خارجی ترجیح میدهند از مسیرهای «کمریسکتر» خرید کنند، مگر اینکه تخفیف قابلتوجهی دریافت کنند. این موضوع مستقیماً به تضعیف قدرت چانهزنی ایران در بازار منجر میشود.
سطح فناوری تولید در ایران چه اثری بر توسعه حلقههای پاییندستی دارد؟
بخش مهمی از واحدهای پتروشیمی ایران در دهههای گذشته طراحی و ساخته شدهاند. این واحدها در زمان خود مدرن بودهاند، اما امروز جهان به سمت نسل جدید فرایندها، دیجیتالسازی، استفاده از هوش مصنوعی در کنترل فرایند، کاهش شدت انرژی، کاهش آلایندهها و افزایش انعطافپذیری تولید حرکت کرده است.
در ایران، با چند مانع اصلی در حوزه فناوری روبهرو هستیم. نخست، محدودیت دسترسی به لایسنسها و فناوریهای روز است. بسیاری از فرایندها و کاتالیستهای پیشرفته در اختیار تعداد محدودی شرکت بینالمللی است و تحریمها و ریسک همکاری با ایران، دسترسی ما را به این منابع محدود کرده است.
دوم، کمبود سرمایهگذاری در R&D و بومیسازی است. اگرچه در حوزههایی مانند کاتالیستها، تلاشهایی برای بومیسازی انجام شده، اما حجم سرمایهگذاری و پیوستگی آن هنوز با آنچه بازار جهانی اقتضا میکند فاصله دارد. بخش عمده فعالیتهای تحقیقوتوسعه به رفع نیازهای روزمره و داخلی محدود شده و کمتر به خلق محصول جدید قابلرقابت در بازار جهانی منجر شده است.
سوم، فاصله در سطح اتوماسیون و دیجیتالسازی است. واحدهایی که در سطح بالاتری از اتوماسیون و کنترل پیشرفته قرار دارند، علاوه بر کیفیت پایدارتر، امکان تولید گریدهای پیچیدهتر، کاهش ضایعات، بهبود مصرف انرژی و کاهش توقفهای اضطراری را دارند. در اینجا نیز ایران نسبت به بسیاری از رقبای منطقهای عقب است.
اثر این وضعیت بر حلقههای پاییندستی کاملاً مستقیم است. تولید پایدار گریدهای پیچیده و مهندسیشده، نیازمند فرایندهای بسیار دقیق و پایدار است؛ هر نوسان کوچک در کیفیت، برای مشتری پاییندست، بهویژه در صنایع حساس، مشکلساز میشود. وقتی امکان تولید پایدار گریدهای خاص محدود باشد، بازار پاییندست – چه داخلی و چه خارجی – به سمت تأمین از تولیدکنندگان دیگر سوق پیدا میکند. بهاینترتیب، سطح فناوری فعلی صرفاً روی هزینه تولید اثر نمیگذارد، بلکه به طور مستقیم توان توسعه حلقههای بعدی زنجیره ارزش را محدود میکند.
برای حضور مؤثرتر ایران در بازارهای جدید مانند آفریقا، آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا چه راهبردی پیشنهاد میکنید؟
حضور مؤثر در این بازارها به یک رویکرد چندلایه نیاز دارد. در قدم اول، شناخت دقیق بازار هر منطقه ضروری است. هر منطقه الگوی مصرف، مقررات، استانداردها و ساختار رقابتی خاص خود را دارد. مثلاً نیاز یک کشور شرق آفریقا به کودهای شیمیایی، بستهبندی مواد غذایی و محصولات بهداشتی با نیاز یک کشور در آمریکای لاتین یا جنوب شرق آسیا متفاوت است؛ بنابراین ایران باید از صادرات «هر آنچه تولید شد» فاصله بگیرد و به سمت صادرات مبتنی بر مطالعه تقاضا حرکت کند.
قدم دوم، انتخاب سبد محصول مناسب برای هر بازار است. در بسیاری از کشورهای آفریقایی شاید کودهای شیمیایی، پلیمرهای بستهبندی، مواد شوینده و برخی مواد ساختمانی اولویت داشته باشند. در آمریکای لاتین، ممکن است رزینهای خاص، پلیمرهای مهندسی یا مواد اولیه صنایع خودرویی جذابتر باشد. در جنوب شرق آسیا به دلیل رقابت شدید باید با گریدهای خاص، قیمتگذاری هوشمند و همکاریهای مشترک وارد شد.
قدم سوم، انتخاب مدلهای مناسب مشارکت و حضور محلی است. صرفاً ارسال محموله از خلیجفارس کافی نیست. میتوان از الگوهایی مانند ایجاد شرکتهای مشترک (Joint Venture) با شرکای محلی برای کامپاندینگ، بستهبندی یا توزیع، تأسیس انبارهای منطقهای و مراکز خدمات فنی و همچنین استفاده از مدلهای تهاتر و تسویه منطقهای برای دورزدن برخی محدودیتهای مالی بهره گرفت.
قدم چهارم، مدیریت ریسک فراتر از تحریمهاست. حتی اگر تحریم هم وجود نداشت، ورود به بازارهای جدید بدون شناخت ریسکهای اعتباری، ثبات سیاسی، قوانین گمرکی و استانداردها میتواند پرهزینه باشد. تحریم فقط یکی از موانع است؛ ضعف در بازاریابی، کمبود شبکه توزیع، نداشتن برند شناختهشده و نبود حضور فیزیکی در بازار مقصد، موانع دیگری هستند که کاملاً غیرتحریمیاند و باید با اصلاحات داخلی برطرف شوند.
از دیدگاه شما استراتژی بلندمدت بهینه برای تثبیت و گسترش بازارهای صادراتی پتروشیمی ایران چه میتواند باشد؟
برایآنکه ایران بتواند سهمی پایدار، روبهرشد و با ارزش افزوده بالاتر در بازار جهانی پتروشیمی داشته باشد، استراتژی بلندمدت باید چند ستون اصلی داشته باشد؛ اول، تعریف یک نقشهراه روشن برای زنجیره ارزش است. این نقشهراه باید از سرمایهگذاریهای بیرویه روی محصولاتی که به مرز اشباع رسیدهاند جلوگیری کند و اولویت را به پروژههایی بدهد که خلأهای مهم زنجیره – مثل پروپیلن، مشتقات متانول و پلیمرهای مهندسی – را پر میکنند. همچنین برنامه توسعه مجتمعهای بالادست باید با برنامه توسعه صنایع پاییندست و خوشههای صنعتی هماهنگ شود.
دوم، اصلاح ساختار حاکمیت شرکتی و مالکیت است. صندوقهای بازنشستگی و نهادهای متولی باید به «سهامداران مالی» تبدیل شوند، نه تصمیمگیران عملیاتی. باید چند هلدینگ حرفهای و پاسخگو شکل بگیرند که بتوانند زنجیرهای از خوراک تا فروش را یکپارچه مدیریت کنند. همزمان سازوکارهای شفافیت، گزارشدهی و ارزیابی عملکرد بر اساس استانداردهای بینالمللی حاکمیت شرکتی و ESG تقویت شود.
سوم، دیپلماسی فعال انرژی و پتروشیمی است. پتروشیمی باید بهعنوان ابزار دیپلماسی اقتصادی در روابط با کشورهای هدف وارد شود. امضای قراردادهای پنج تا دهساله با مشتریان کلیدی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین – حتی اگر در کوتاهمدت حاشیه سود ظاهراً کمتر باشد – میتواند ثبات جریان نقدی و تثبیت جایگاه ایران در بازار را فراهم کند.
چهارم، سرمایهگذاری سیستماتیک در فناوری و R&D است. ایجاد مراکز مشترک فناوری بین صنعت، دانشگاه و شرکتهای دانشبنیان، برنامهریزی برای بومیسازی تدریجی برخی لایسنسها، کاتالیستها و فناوریهای کلیدی و حرکت به سمت دیجیتالسازی، پایش هوشمند، بهینهسازی مصرف انرژی و کاهش ضایعات در مجتمعها، از الزامات این مسیر است.
پنجم، ارتقای استانداردهای کیفیت، محیطزیست و مسئولیت اجتماعی است. باید نگاه از «حداقل رعایت استاندارد» به «استفاده از استاندارد بهعنوان مزیت رقابتی» تغییر کند. توجه جدی به موضوعاتی مانند ردپای کربن، بازیافت پلاستیکها، اقتصاد چرخشی و تولید محصولات سازگار با محیطزیست در آینده نزدیک، شرط ورود و ماندگاری در بسیاری از بازارها خواهد بود.
ششم، توسعه جدی صنایع پاییندست و خوشههای صنعتی داخلی است. این کار با ابزارهایی مانند تسهیلات هدفمند، معافیتهای مالیاتی هوشمند و تسهیل صادرات برای صنایع تبدیلی پلاستیک، لاستیک، رنگ، چسب، مواد شوینده، محصولات بستهبندی و… ممکن است. ایجاد شهرکها و خوشههای صنعتی تخصصی در کنار هابهای پتروشیمی میتواند هزینه حملونقل، تأمین خوراک و همکاری بین واحدها را به طور چشمگیری کاهش دهد.
اگر چنین استراتژیای بهصورت پایدار دنبال شود ایران میتواند از نقش فعلی «صادرکننده مواد پایه ارزان» به سمت «تولیدکننده و صادرکننده محصولات با ارزش افزوده بالاتر و پایدار» حرکت کند، یعنی دقیقاً همان تغییری که امروز برای بقا و ارتقا در فضای رقابتی جهانی به آن نیاز دارد.